X
تبلیغات
א₪♣ دل مــن،دل تــو ♣₪א


















א₪♣ دل مــن،دل تــو ♣₪א

░♥♂♥ اگـر عـشـــق نباشـد,دل نـیـسـت ♥♀♥░


این متن و قشنگ بخونین و حسش کنین.رو منکه تاثیر فوق العاده ای داشت. امتحانش کنید

خوبی های زندگی از نگاه چارلی چاپلین.فرصتهایی است که میتوانی بفهمی چقدر لحظات خوبی در انتظارتان هست

To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach

.آنقدر بخندي كه دلت درد بگيره

To find mails by the thousands when you return from a

vacation.
بعد از اينكه از مسافرت برگشتي ببيني
هزار تا نامه داري

To go for a vacation to some pretty place.

براي مسافرت به يك جاي خوشگل بري

To listen to your favorite song in the radio.

به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي

To go to bed and to listen while it rains outside.

به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي

To leave the Shower and find that

the towel is warm
از حموم كه اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه !

To clear your last exam.

آخرين امتحانت رو پاس كني

To receive a call from someone, you don't see a

lot, but you want to.
كسي كه معمولا زياد نمي بينيش ولي دلت
مي خواد ببينيش بهت تلفن كنه

To find money in a pant that you haven't used

since last year.
توي شلواري كه تو سال گذشته ازش استفاده
نمي كردي پول پيدا كني

To laugh at yourself looking at mirror, making

faces.
براي خودت تو آينه شكلك در بياري و
بهش بخندي !!!

Calls at midnight that last for hours.

تلفن نيمه شب داشته باشي كه ساعتها هم
طول بكشه

To laugh without a reason.

بدون دليل بخندي

To accidentally hear somebody say something good

about you.
بطور تصادفي بشنوي كه يك نفر داره
از شما تعريف مي كنه

To wake up and realize it is still possible to sleep

for a couple of hours.
از خواب پاشي و ببيني كه چند ساعت ديگه
هم مي توني بخوابي !

To hear a song that makes you remember a special

person.
آهنگي رو گوش كني كه شخص خاصي رو به ياد شما
مي ياره

To be part of a team.

عضو يك تيم باشي

To watch the sunset from the hill top.

از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه كني

To make new friends.

دوستاي جديد پيدا كني

To feel butterflies!

In the stomach every time
that you see that person.
وقتي "اونو" ميبيني دلت هري
بريزه پايين !

To pass time with

your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانت سپري كني

To see people that you like, feeling happy

.كساني رو كه دوستشون داري رو خوشحال ببيني

See an old friend again and to feel that the things

have not changed.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و
ببينيد كه فرقي نكرده

To take an evening walk along the beach.

عصر كه شد كنار ساحل قدم بزني

To have somebody tell you that he/she loves you.

يكي رو داشته باشي كه بدونيد دوستت داره

remembering stupid

things done with stupid friends.
To laugh .......laugh. ........and laugh ......
يادت بياد كه دوستاي احمقت چه كارهاي
احمقانه اي كردند و بخندي
و بخندي و ....... باز هم بخندي

These are the best moments of life....

اينها بهترين لحظه‌هاي زندگي هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونيم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"

زندگي يك هديه است كه بايد ازش لذت برد
نه مشكلي كه بايد حلش كرد
چاپلين مي گويد :
وقتي
زندگي 100 دليل براي گريه كردن
به تو نشون ميده
تو 1000 دليل براي خنديدن
به اون نشون بده

چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 | 12:55 | ▬♥#SaHaR#♥▬ | |


ما اگر دوتا بر سر گربه‌هاي محل خود هم مي‌زديم،


يا يك لگدي مي‌كوبيديم وسط شكمشان، ميو ميويي مي‌كردند،

دمي تكان مي‌دادند، خلاصه يك علامتي به ما مي‌دادند

كه يعني پيغامت را گرفته‌ايم.

متأسفانه در بين اين وبلاگرنماها خانم هایی يافت مي‌شوند

كه احساس از دماغ فيل افتادگي به‌شان دست داده.

حالا مثلاً طرف روزنامه نويس است، روزنامه‌چي است ،

يا به‌ هر طريقي اسمي در كرده و 4 نفر پشت وبلاگش

جمع مي‌شوند و بيني‌شان را به مانيتور مي‌چسبانند،

فكر كرده‌‌است خبري شده.

قُلپ قُلپ.... (آب خورديم)..
چه فكر كرده‌اي؟! خودت را نگير! خبري نيست!

خودت را بكشي هم آخرش مي‌ميري مي‌آيي پيش خودمان.

حالا هي دست و پا بزن ببين به كجا مي‌رسي.

اعصاب آدم را خراب مي‌كنند!...

دوستان! زوار گرامي! هم بلاگي‌هاي عزيز! بياييد دست

به دست هم دهيم و در يك اقدام انسان‌دوستانه دماغ فيلها را گره بزنيم،

تا مبادا يك‌روز ناغافل خودمان تالاپي از آن بالا به زمين بيفتيم.

پنجشنبه یکم تیر 1391 | 14:41 | ▬♥#SaHaR#♥▬ | |

سلام..سلام..خیلی وقته آپ نکردم..بعد ازمدتها اومتم یه صفایی به اینجا بدم :دی



خیلی عجله داشت...خیلی....


سریع دوش گرفت...مو هاش رو هم همون جوری که اون میخواست درست کرد...


ریش تراشش رو برداشت و یه صفایی هم به صورتش داد...


سریع مسواک هم زد...


یه لباسی هم که اون خیلی دوست داشت رو انتخاب کرد و پوشید...


ادکلن خوشبوش رو هم فراموش نکرد...


یه نگاه توی آینه به خودش انداخت...تمرین کرد که چطوری بهش لبخند بزنه تا اون بتونه تا ته احساسات


پاک قلبش رو ببینه...


واااااای....دیرش شده بود...


ساعت مچیش رو بست و کفشاشم که از دیشب واکس زده بود پاش کرد و رفت سوار ماشینش شد...


سر راه از یه گل فروشی یک شاخه گل رز قرمز خرید...


فقط یک شاخه....




چون یه قلب قرمز توی بدنش که همه ی احساساتش توش جمع شده بودند بیشتر نداشت...


و برای ابرازشم گل سرخ رو انتخاب کرد....


خیلی دیرش شده بود...


سریع گازش رو گرفت و رفت...


فکر اون توی راه داشت دیوونه ش میکرد...


آرزو میکرد اون شال نارنجی اش رو که خیلی دوسش داشت رو سرش کرده باشه...


داشت به روزای اول آشناییشون فکر میکرد...توی دلش یه اضطرابی داشت...


از ته دل عاشقش بود...یه عشق واقعی...یه عاشق واقعی بود...


پیچید توی کوچه .. دل تو دلش نبود..


اما ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ..ـ.ـ.ـ...........


اونقدر شیفته و شیداش بود که حواسش به یه عابر بدبخت نبود...


تصادف کرد.....


اما...اما...دیدار با اون براش مهم تر بود...


نامردی کرد و گاز داد و رفت...


حیف که نمیدونست توی رسم عاشقی نامردی ممنوعه....!


رسید سر قرار...خوشحال بود با این که دیر رسیده ولی زودتر از اون رسیده..اما مضطرب بود..


چون اگه اون میفهمید که چه اتفاقی افتاده دلش از این کار ناجوانمردانه ش می شکست...


منتظر بود...هنوز نیومده بود...


اون نیومد...


چون دیگه هرگز نمی تونست خودش رو به این قرار برسونه...


اون موقع فرار و نامردی کردن اونقدر عجله داشت که متوجه رنگ نارنجی شال کسی که باهاش تصادف


کرده بود، نشد..........

جمعه بیست و یکم بهمن 1390 | 15:51 | ▬♥#SaHaR#♥▬ | |



عشق
چیز مبهمی نیست
همین بارانیست که
از چشم تو می بارد
وقت دلتنگی دستهای من....


سه شنبه پنجم مهر 1390 | 19:15 | ▬♥#SaHaR#♥▬ | |


من ندانم چه کسی روز نخست  

روی این غمکده ی سرگردان 


دید این منحنی آبی رنگ 


در کجا بود که گفت:من تو را دارم دوست 


من ندانم به گمانم شاید در گذرگاه یکی جنگل سبز 


پای یک برکه ی آرام و زلال که در آینه ی آن پیدا بود 


کاکل سبز درخت٬سرخی غنچه ی گل 


قد موزون صنوبر یا سرو 


خوشه هایی ز گل یاس بنفش 


شاخه هایی ز گل نیلوفر 


چه کسی بود که در آن ظلمت شب 


آن شب جادویی 


زیر یک شاخه ی نور یا که هنگام غروب 


در سرا شیب یکی دره ی غمگین بنفش 


یا به نارنجی آن دشت فراخ 


یا که در ساحل آن وسعت پر حجم کبود 


روی این غمکده ی سرگردان 


زیر این منحنی آبی رنگ 


اولین مرتبه احساس نمود که دلش می تپد از عشق کسی 


و در آن حالت سرخ با صدایی چو یک شاخه ی بید 


اولین مرتبه این آیه تلاوت فرمود:من تو را دارم دوست  


چه کسی بود و چنین لطف سخن را ز که آموخته بود؟؟؟

سه شنبه پنجم مهر 1390 | 19:0 | ▬♥#SaHaR#♥▬ | |


مثل آن است که شاهرگ احساسم را زده باشی …

بند نمی آید..

دوست داشتن ات ..




او...
سوم شخص مفــرد نیســت...همه ی دنیای من اســـت



سدهای پی در پی

میان عشق من و تو

سرانجام به شاهراهی باز خواهد شد

و آن گاه

تنگ در آغوش خواهیم گرفت

ثانیه های بودن را!


میخواهم ساده اعتراف كنم

میخواهم ســـــــاده فــــــــــریاد بزنم

دلم میخواهد ذره ذره ی وجود سرتا پا آرامشت را

در بلندای لحظه های خسته از دلتنگی ام هجی كنم

ساده میگویم

گوش كن...!!!

...ع...ا...ش...ق...م...!

نگاه كن...!!!

آنچه را كه در سادگی نگاهم پیداست

نیازی به انكار نیست...!!!
                         
                                                        
اثری از ف.نورايی
پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 | 0:45 | ▬♥#SaHaR#♥▬ | |

               

                                        

کاش تو قحطی شقایق

باز بشیم سوار قایق

بشینیم بریم تودریا

من وتو تنهای تنها

ماهیا خیلی امینن

نمیگن اگه ببینن

انقدر میریم كه ساحل

از من وتو بشه غافل

قایق وباهم می رونیم

میریم اونجاها می مونیم

جایی كه نه آسمونش

نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنب وجوشش

نه صدای گل فروشش

مث اینجا آهنی نیست

خوبن اما گفتنی نیست

پس ببین، یادت بمونه

كسی ام اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا

وعده ی ما لب دریا
سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 | 22:54 | ▬♥#SaHaR#♥▬ | |

وقتي كه رفتم تازه تو مي فهمي عاشقي چيه

مي شناسي عشقو بعد من مي فهمي عاشقت كيه
عاقبت از غصه تو نقش تو قصه ها ميشم
مي ميرم و پيدام نميشه تنها مثل خدا ميشم
وقتي كه من عاشق شدم با همه بود و نبود
تو خواب و تو بيداري ها نقشي از چشم تو بود
من همه جا كنار تو سايه به سايه كوه به كوه
آينه اي كه دم به دم با من نشسته روبرو
تو جونمي تو عشقمي قشنگ ترين بهانه اي
براي زنده بودنم تو بهترين نشانه اي
تو بهترين دليلي كه براي بودنم شدي
نبودي از تنم جدا كه پاره تنم شدي
پرنده قشنگ من اگه بياي بهار مياد
براي اين شكسته دل تو سينه باز قرار مياد
ستاره ها پايين بياد دوباره باز سحر ميشه
از آسمون و از زمين به من ميگن كه يار مياد




به من نخند

حالا كه من گريه مي كنم اشك مي ريزم يك دريا
صداي خنده هاي تو مي ره تا پشت ابرها
تا چشممو هم مي زنم غم تو دلم نشسته
به هر طرف نگام مي ره درهاي شادي بسته
به من نخند يك روز دلت دل به كسي مي بنده
اون روز مي بيني عاشقي نه گريه داره نه خنده
من هم يك روز مي خنديدم به اشك سرد عاشق
باور نمي كرد دل من ناله و اشك عاشق
من هم يك روز مي خنديدم به اشك سرد عاشق
باور نمي كرد دل من ناله و درد عاشق
پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 | 18:54 | ▬♥#SaHaR#♥▬ | |

 


من دلم رو به تو دادم توولی دل به هوس

هم نفس بودم وتواما همیشه بی نفس

فکر میکردم که دلت تموم دنیاست واسه من

دلت اما واسه من هیچی نبود جز یه قفس

نفرین به تو که سایه دردی

یخ بسته دلت از بس که سردی

توموندی سر دوراهی

اما یک روز تو پشیمون برمیگردی

نفرین به تو که پر از فریبی

اسمت اشناست اما غریبی

یک روز تو پشیمون میشی

اما از من تا همیشه بی نصیبی

دوست ندارم

حیف من که دلخوشیم فقط توبودی

با تو بودم اما تو با من نبودی

عمر لحظه هامو باختم با تو

اما یه لحضه به پای من نموندی

نفرین به تو که سایه دردی

یخ بسته دلت از بس که سردی

نفرین به تو که پراز فریبی

اسمت اشناست اما غریبی


 ميخواستم تصوير با تو بودن را نقاشي كنم، ديدم فاصله بينمان در ورق جا نميشود، كمي نزديكتر بيا ميخواهم با تو بودن را حس كنم


 چنين با مهرباني خواندنت چيست ؟ بدين نامهرباني راندنت چيست ؟ بپرس از اين دل ديوانه من که اي بيچاره ماندنت چیست؟

نگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است
پنجشنبه ششم مرداد 1390 | 17:57 | ▬♥#SaHaR#♥▬ | |


با شوق اينکه عاشق و عاشق ترم کني

شکل غزل شدم که شبي از برم کني

يا نه،شبيه غنچه گل سرخ به اين اميد

که روزي در اوج عاشقيت پر پرم کني

من مثل آيينه به تو سوگند ميخورم

حتي اگه قفس بشي و بي پرم کني

پشت تمام فاصله ها دوست دارمت

تا هم صداي اين شب بارانيم کني

حالا منم و حسرت يک آرزوي دور

يک آرزو...همين که فقط
باورم کنی



دوســـتــــ دارمـ
ــ

پنجشنبه ششم مرداد 1390 | 17:26 | ▬♥#SaHaR#♥▬ | |
Design By : nightSelect.com